تبليغاتX
عکاسخانه

ناصر عبدالهی هم مثل خیلی از کسانی که باور رفتنشان برایمان سخت است رفت  . شاید سه ماه قبل لحظه ای که خسته از سن اجرایش در کیش برای آخرین بار پایین آمد ،عرقش را خشک کرد وشاید برای آخرین بار جلوی دوربین ژست گرفت وزیر نور فلات به من خیره شد وگفت:ببینم چه میکنی ،هرگز نه من ونه خودش ونه حتی آن دختر خردسال بندری که آخرین امضا را با روی خوش ناصر گرفت فکر نمیکردیم این آخرین دیدار باشد .

 یکی از همین روزا روی شب پا میذارم         توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم 


امروز که داشتم در آرشیو دنبال عکسی میگشتم چشمم به فایل عکسهای او افتاد .جالب است در آخرین عکسی که از اوگرفته ام چشمهایش رابا همان آرامش همیشگی بسته است .

یادش گرامی

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم                     ولی دل به پائیز نسپرده ایم

 چو گلدان خالی لب پنجره                     پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:14  توسط ابراهیم حصاری  |